|
Special_blogfa
|
||

استفان استیل : اگر نمی توانی با ان که دوستش داری باشی او را که با توست دوست بدار.
تامی گیبسون : جنون و عشق خیلی به هم شبیهند چون شما در هر دو حالت دیوانه اید.
مارتین لوتر کینگ :عشق تنها نیرویی است که می تواند دشمن را به دوست تبدیل کند.
بودا :کسی که ۵۰ نفر را دوست دارد ۵۰ غصه دارد وکسی که هیچ کس را دوست
ندارد هیچ غصه ای ندارد.
تام ویلسن :عشق تنها چیزی است که هر چه بیشتر بدهی بیشتر دریافت می کنی.
تورکوئاتو تاسو :هر زمانی که در راه عشق صرف نشود هدر می رود.
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده نه عاشــــق شده و نه گریـــــه کرده
فقـــــــط رویای او بر بـــــــاد گشـــته مخـش از ایـن دروغها غــــات گشــته
پادشـاه کیـــــنه اورا مـــــات کــــــــرده نمــــک غصـه اندر او خیـــــرات کـــرده
ugly man by headband,s islam شده مالک اشتر علـــی برای ایتــــام
این جوان بد بخت تا آنجـــا که دیــــــد شال سبـز اندر دوش انســــانها بدیـد
لیکن این دولت سبـز پوشـان را نـدیـد چونکه با چشم بصیرت سبز را قرمزبدید
یکی از نان میگه
یکی از جنگ
یکی از زندگی
یکی از مرگ
یکی از امید به فردا
یکی از شکوه دیروز
یکی از راه شبانه
یکی از گزارش روز
ای داد از عشق
ای داد از عشق
یکی به فکر نظمه
نظم نوین جهانی
یکی به فکر شعره
به سبک اصفهانی
یکی اسمش یادش نیست
اونوقت میگن نابغست
داشتم از چی میگفتم
دروغگو کم حافظست
یکی به فکر توپه
یکی دیگه توپ فکر میکنه
یکی درگیر زندگیه
یکی زندگیش درگیریه
یکی همش تو رویاست
یکی وضعش رویایی
یکی درگیر مرداب
یکی دلش دریایی
ای داد از عشق
ای داد از عشق
توقف ممنوعه نمیشه وایستی چراغا قرمزه نمیشه رفت
همه خیابونای این شهر یا ورود ممنوعه یا بن بست
من یه شهروند درجه ۲ زندگیم قسطی و درجه ۳
چی شد که اینجوری شد انتخاب بود یا حادثه
خونم همش دیواره پنجره اصلا نذاشتن
درارو روم قفل کردن کلید و کجا گذاشتن ؟
جمعه ها همه جا تعطیله کوه و دریا ام ، بستست
هفته ما هفت روزه هر ۷ روزشم ، جمعست
توقف ممنوعه مطلقا همسایه خوابه ، بوق نزن
می خوای تو منتظر بمون چراغا صد ساله قرمزن
سرعت ماشین در حد مجاز قانون گفته آزاده
ولی بر حسب مصلحت سرعت صفرم زیاده
بعضیا قانونو میشکنن پلیس ازشون شاکی میشه
بعضیا راهشو خوب بلدن قانون براشون خم میشه
جنگ یک روزنه با خواهش نور
جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ زیبای گلابیها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ تنهایی با یک آواز
جنگ نازیها با ساقه ناز
فتح یک قلب به دست یک شعر
فتح یک باغ به دست یک ساز
قتل یک قصه سر کوچه خواب
قتل یک غصه به دستور سرور
درک یک دنیا بوسیله عشق
ترک یک عشق بوسیله مرگ
شب تو زلفت اسیره ماه پیش تو حقیره
امشبو اینجا بمون واسه رفتن خیلی دیره
صدای تو ترانست نگات پر از ترانست
به به خودم حال کردم دروغام چه شاعرانست
زندگیمون از یه جنسه مثل حباب روی آب
پر از خالی پر تیک گم و مبهم چون سراب
زنده بودن یعنی این سیستم بستن رو ماشین
آخر هفته کجایی ؟ شمشک بریم یا دیزین؟
پارتی کردن شب و روز روز و شب روی قوسیم
ددی هواتو داره به هر چی بخوای می رسی
راز اکسیر جوونی با ساکشن ، با لیفتینگ
مردونگی به اینه هیکل و بادی بیلدینگ
زیبایی فقط همینه جراحی پلاستیک
اینجا و اونجات مصنوعی چشمات به رنگ لیزر
مقصد چه فرقی داره وقتی طرف سوار بنزه
خرید و فروش حواله سواد لازم نداره
بهترین شغل دنیا داشتن ددی پولداره
تابستونا مارماریس زمستونا لب پیست
زندگی بقیه اصلا برام مهم نیست
از صبح به فکر اینم امشب کجا برنامست
پاتوق من نزدیک مدرسه دخترانست
کلی گویی آفت شعر است حرف مفت آفت ذهن
ذهن عالم ستاره بشمارد ذهن یاقی ستاره می چیند
فاق کوتاه آفت لگن است آفت جنگ نو گلنگدن است
آفت مزرعه سه تن ملخ است آفت عشق وصل یا بوسه
مرده یک شبه چو نمره بیست ثلث اول که هیچش ارزش نیست
مرده قرن را چنین بنگر همچو تجدید ناب شهریور
خنده سر داده رند و بازیگوش بگذار این زفوزگی هم روش
ذهن شاگرد خنگ فاجعه است خنگ شاگرد در مراجعه است
عشق همیشه در مراجعه است عشق همیشه در مراجعه است
عشق اول فقط یه خاطره است عشق بعدی همان فاجعه است
عشق همیشه در مراجعه است عشق همیشه در مراجعه است
نان روز از برای سکس شب است نان شب هم برای عاشق مست
عشق همیشه در مراجعه است عشق همیشه در مراجعه است
بعد از این صد کتاب شعرم روش حرف اسکندر و تزارم توش
همه آیند و باز ، باز روند زنده بودن که خود منازعه است
عشق همیشه در مراجعه است عشق همیشه در مراجعه است
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناس بنیاد مکن تا نه کمی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سرمکش تا نکشد سر به فلک فریادم
شهره شه مشو تا ننهم سر در کوه
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
کره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد بر افراز کز صرف کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

روزی که با هم به سینما رفتیم
روزی که در مقابل هم لکنت می گرفتیم
روزی که ماند در یاد
روزی که رفت بر باد
روزی که مهتاب بود،سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که گرمازده در پارک فدک خوردیمش مرحم جان بود
سبز بود ، سوناب بود
روزی که ماند در یاد
روزی که رفت بر باد
و اما روزی که زمین سوزانتر از جهنم بود
روزی که مینای من دیگر در دنیا نبود
روزی که ماند در یاد
روزی که داد بر باد

در خیابانهای شهر راه می روم و با تمام وجودم از اعداد بیزار می شوم
اعدادی که بزرگترین دشمن ما هستند و برای نابودی انسانها پیمان بستند
بی درنگ در گوشه ای می نشینم و همه مردم را غرق در اعداد می بینم
شخصی درحال چانه زدن برای خرید سیگار شخصی به دنبال اعداد برای یافتن کار
دیگری فوتبالیست، درحال بستن قرارداد نجومی دیگری نعشه داخل توالت عمومی
بزرگان در حال شمردن بشکه های نفت یک، دو، سه ، چهار، پنج، شش وهفت
همگی سخت به دنبال اعدادند و در پی آن اعلان جنگ دادند
اما من چه کنم که از آنها بیزارم و در میان غل و زنجیر اعداد گرفتارم
|
|